هفت آسمان، هفت پرواز

دوباره مهتاب فرا می‌خواند ما را
من و کبوتران خانه تو را
ما
هفت‌بار از پنجره قلب‌ات به باغچه سقوط کرده‌ایم و
هفت قاصدک سرگردان ما را همراهی کردند و
هفت شاخه وحشی درخت گیلاس ما را مجنون مهر کردند تا
هفت گل آبی سرما سر از خاک آغوش باز کردند

آن هفت شب
خاطرات ما را
ماه با تلالو سپیداش بر روی آن هفت گلبرگ آبی بی‌تاب،
گوشه‌ی ویرانه‌های لبانت زمزمه می‌کرد و
پریشانی گیسوانت
باد را تعلیم می‌داد
نازنین ماه ما، آن شراب سرخ مگر چند ساله بود

آن هفت شب
گویی آسمان رنگ نیلی خود را به خاک بخشیده بود و
آب طراوت زلال فیروزه‌ای‌اش را هم
و
روح زندگی ما، به اعماق جان خاک و آغوش‌اش، طبیعت می‌بخشید

من و کبوتران خانه تو
به مستی کلید پنجره قلب‌ات عادت داریم
سقوط را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است

Tuesday March 19, 2013