تصمیم

چه بهتر که دود تصویر جلویمان را تار کند
تا تصویری خیالی

چه بهتر که فراموش کنیم
تا فراموش باشیم

چه بهتر که هم نفس غرق شدگان باشیم
تا بی دلی هم نفسمان

چه بهتر که دست در دستان سرد زمستان دهیم
تا دلی پر از آتش هم دستمان

چه بهتر تا بسوزانیم خودمان را
تا آغوش وجود تنهایی کسی

چه بهتر که خود چترهایمان را باز کنیم
تا خدایی خواب رحمتمان کند

چه بهتر که خود ترس را به دلمان راه دهیم
تا موج تنها در آغوش بودن

چه بهتر که در تاریکی حبس کنیم خودمان را
تا کور دوست داشتن های خودخواهانه همیارمان

چه بهتر تا غرق گناه باشیم
تا غرق سد دریای بی تفاوتی اطرافیانمان

چه بهتر که خود تلخ بنوشیم
تا به خوردمان دهد دوستی بی خبر از دوستی

چه بهتر تا راه برگشتی نداشته باشیم
تا خودمان زنجیر سربی سکوت را بر تن کنیم

چه بهتر تا آه مان، فریادمان جوابی نداشته باشد
تا هم صحبت دوستی ناباور باشیم

چه بهتر تا وانمود کنیم به خوشی
تا دوستی انتخاب کند حد دوستی مان را، خوشی مان را

چه بهتر تا دریغ کنیم در دوستی
تا دریغ کنند در لحظه ها

چه بهتر که پریشان باشیم
تا استفاده کنند از صبرمان

چه بهتر تا دیگران خود را بی گناه بدانند
تا دلشان را با یاد تنهایی مان گناه کار کنیم

چه بهتر تا غریبه باشیم
تا دوستی غریبگی مان را با سیلی به یادمان آورد

Saturday August 13, 2011